بایگانی دسته: پاترمور

هاگرید-Hagrid

همگی احساس می کنیم هاگرید را خوب می شناسیم، به خصوص زیرا هری، رون و هرمیون چندین بار در کتاب‌ها برای نوشیدن چای به کابین هاگرید روی می آوردند (گرچه که هیچوقت هدفشون چای خوردن نبود…مثه اینکه چای درست کردنش تعریفی نداشت). اما هنوز هم حقایقی از این شخصیت دوست داشتنی هست که ممکن است تا به حال از آن غافل مانده بودید.
البته که ما همه در مورد  چتر صورتی‌اش، عشقش به حیوانات و همچنین توانایی خوش‌بینی‌اش در انسان‌ها می‌دانیم، اما خصوصیاتی دیگری هم وجود دارند. بنابراین دراین پست برخی از این حقایق را به اطلاع شما میرسانیم.

هاگرید به موی گربه آلرژی دارد

شاید جالب باشد که هاگرید با اینکه به گربه‌ها آلرژی دارد اما عاشق حیوانات است. در کتاب هری پاتر و سنگ جادو هاگرید به هری می‌گوید که از گربه‌ها خوشش نمی‌آید چون او را به عطسه می‌اندازند وبه همین دلیل تصمیم گرفت برای زادروز هری، یک جغد بخرد (همون هدویگ سفید ناز). جی کی رولینگ هم تایید کرده است که گربه‌سانان از موجوداتی هستند که هاگرید به دلیل آلرژی نمی‌تواند دوست داشته باشد.

شخصیت هاگرید براساس یک موتورسوار واقعی است

رابی کالترین که بازیگر نقش هاگرید در فیلم‌های هری پاتر است گفته است که جی کی رولینگ به او گفت که هاگرید براساس یکی از اعضای باشگاه هل آنجل “Hell’s Angel” (یک باشگاه موتورسواری غیرقانونی) در غرب انگلستان است که او را می‌شناخت. او بسیار بزرگ و وحشتناک بود اما به یک‌باره می‌نشست و شروع می‌کرد به حرف زدن درباره‌ی باغش و اینکه گل های اطلسی‌اش امسال بسیار خوب رشد نکرده‌اند و پژمرده شده‌اند (خود هاگریده).

چوبدستی او شانزده اینچ و نسبتا کج بود

با توجه به بزرگی هاگرید(نصف غوله دیگه خوب) تربیتا چوبدستی او نیز باید بزرگ تر از حد معمول باشد. چوبدستی او شانزده اینچ و از چوب درخت بلوط ساخته شده بود. آقای آلیوندرز درباره چوبدستی‌هایی که از چوب بلوط ساخته شده‌اند گفته است “جادوگرانی که از چوبدستی های بلوطی استفاده می‌کند معمولا میل به استفاده از سحر و جادوی دنیای طبیعی دارند” (حالا من که نمی‌دونم منظور از جادوی دنیای طبیعی چیه ولی پاترمور میگه که درمورد هاگرید هم این ویژگی صدق می‌کنه).

متاسفانه بعد از اخراج او از هاگوارتز در سال سوم او، چوبدستی او را شکستند (و به نظرم هاگرید خوشش نمیاد که به چتر صورتیش اشاره کنیم).

او یک گریفیندور بود

خانه هاگرید هرگز در کتاب‌ها ذکر نشده است، اما با توجه به مهربانی، ماهیت نجیب و شجاعتش زیاد عجیب نیست که او یک گریفیندور بود.

هاگرید نمی‌تواند پاترونوس بسازد

با وجود علاقه‌اش به حیوانات جالب است که بدانیم او نمی‌تواند با افسون یک حیوان نگهبان بسازد. در یک پرسش و پاسخ با طرفداران هری‌پاتر در توئیتر از جی کی رولینگ پرسیده شده بود که پاترونوس هاگرید چه حیوانی است. او در پاسخ نوشت”هاگرید نمی‌توانست پاترونوس بسازد چون طلسم بسیار دشواری است” (گرچه که من فکر می‌کنم فقط خواست این سوال سختو از گردنش رد کنه).

با توجه به اینکه او از هاگوارتز در سال سوم اخراج شد بنابراین اینکه به هنر ساخت پاترونوس دست نیافته است معقول است. در واقع در خود پاترمور جی کی رولینگ اعلام کرده است که “اکثر جادوگران در ساختن پاترونوس ضعف دارند و انجامش اعتبار و توانایی بالایی رو در دنیای جادوگری دارد”. بنابراین هاگرید تنها کسی نیست که از توانایی ساختن پاترونوس را ندارد.

هاگرید دوران کودکی سختی را گذارنده بود

مانند خیلی دیگر از شخصیت های داخل رمان هری پاتر  هاگرید هم دوران کودکی سختی داشت. زمانی که سه سال سن داشت مادرش(غول بودش) او را رها کرد و با پدرش تنها گذاشت و به جمع دیگر غول ها پیوست. علی رغم تفاوت اندازه‌شان او با پدرش(جادوگر بودش) رابطه صمیمانه‌ای داشت. هاگرید حتی گفته بود که هنگامی که پدروش او را دعوا می‌کرد او را می‌گذاشت بالای کمد. اگرچه که متاسفانه او پدرش را نیز در سال دوم هاگوارتز از دست داد (ساله بعدشم اخراجش کردن بیچاره تنها شده بود…جدا دلم سوخت…البته که دامبلدور از آن موقع به بعد از او حمایت می‌کند).

هاگرید به اشعه بیهوشی(استوپیفای) مقاوم است

احتمالا به دلیل بزرگی‌اش  و نژادش که یک رگ غول دارد او به استوپیفای مقاوم است. همانطور که هرمیون در هری پاتر و محفل ققنوس توضیح می‌دهد بیهوش کردن یک غول بسیار دشوار است آنها مانند ترول‌ها (غول غارنشین نژادشون فرق میکنه غول ها شکل انسان هستند فقط خیلی بزرگ تر اما ترول ها غارنشینانی هستند که شکل و شمایلشون از انسان ها فاصله داره) هستند و بسیار سرسخت هستند.

ناگینی-Nagini

مار وحشتناک لرد ولدمورت، ناگینی، یک منبع عالی از رمز و راز های رمان هری پاتر است. این شخصیت رمان هری پاتر در فیلم جانوران شگفت انگیز 2 ظاهر می شود اما نه به همان شکل بلکه بازیگری به نام کلودیا کیم آن را بازی می کند.
هواداران هری پاتر ناگینی رو به خوبی می شناسند.(همدم و مونس ولدمورت که لحظات وحشتناکی را هم رقم زد)
قبل از افشای نقش واقعی کلودیا کیم آن را به عنوان “مالدیکتوس” می شناختیم(مالدیکتوس اسم یه نفرین خونینه که در آن فرد برای ابد در جسم یک جانور حبس می شود).
به نظر می رسد که خصلت ناگینی در هری پاتر که با ولدمورت در کار های شیطانی اش همکاری می کرد با ناگینی در جانوران شگفت انگیز یکسان نیستند(چه اتفاقی براش افتاده که بعدش خصلتش شیطانی شد… برای پیدا کردن جواب بهتر است که تمام اطلاعاتی که درباره ی ناگینی داریم رو مرور کنیم).
آلبوس دامبلدور در هری پاتر و شاهزاده دورگه گفت “من فکر می کنم او(ولدمورت) شاید او تا به اندازه ای که از روح شیطانی اش بر می آید به او(ناگینی) علاقه دارد”

ناگینی اولین بار در فیلم هری پاتر و جام آتش به ما معرف

اگرچه ما در هری پاتر و سنگ جادو با ولدمورت آشنا شدیم اما ناگینی تا جام آتش ظاهر نشد. ناگینی در خانه‌ی ریدل اولین فصل کتاب جام آتش معرفی شد و در همان جا جسد ماگل محلی آنجا، فرانک برایس مظلوم را خورد(به طور خیلی طبیعی). ناگینی به نظر برای بقای ولدمورت و بازگشتش به جسم کامل ضروری بود و نقش مهمی ایفا کرد.

لرد ولدمورت و ناگینی ارتباط خاصی داشتند

لرد ولدمورت و ناگینی قطعا صمیمی بودند. ولدمورت که یک پارسلموت(توانایی تکلم به زبان مار ها و درک آن ها) است می توانست با او ارتباط برقرار کند و حتی گاهی اوقات به صورت تله‌پاتی(توانایی ارسال پیغام فقط با استفاده از ذهن و بدون استفاده از کلمات). همچنین لرد ولدمورت می توانست ناگینی را تسخیر و او را کنترل کند، به عنوان مثال در آن شبی که آرتور ویزلی در محفل ققنوس مورد حمله ی ناگینی قرار گرفت. به دلیل اتصال ذهنی هری با ولدمورت، هری از وحی هایی که از دیدگاه یک مار بود رنج می برد و عذاب می کشید. اتحاد و اتصال ولدمورت و ناگینی به عبارتی فراتر از تصور بود. همانطور که دامبلدور به هری گفت”او(ولدمورت) قطعا دوست دارد او(ناگینی) را نزدیک خودش نگه دارد و به نظر می رسد حتی به عوان یک پارسلموت کنترل زیادی بر او دارد”.

ناگینی در قتل های زیادی به ولدمورت کمک کرد

لرد ولدمورت معمولا ناگینی را تسخیر می کرد و او را برای اینجور کارها می فرستاد. همانطور که پیش تر اشاره کردم، چیزی نمانده بود که ناگینی آرتور ویزلی را بکشد، که در آخر او مجبور شد کریسمس را در بیمارستان سنت مانگو بگذراند، چون به دلیل زهر ناگینی زخم هایش به سختی و خیلی کند بهبود میافت. او قطعا یک مار معمولی نبود.
حالا آرتور زنده ماند که آن را تعریف کند اما همه به خوش شانسی او نبودند. لرد ولدمورت بعد از کشتن معلم علوم ماگل ها یعنی چریتی بوربیج آن را به ناگینی خوراند. بعضی اوقات هم به راحتی زحمت کشتن را هم به ناگینی می سپرد. مشهور ترین مثال آن، سوروس اسنیپ است. لرد ولدمورت ترجیح داد ناگینی را بر او بندازد تا این که خودش کارش را تمام کند، که به مرگ دردناک و وحشتناکی تبدیل شد(به نظر شما چرا ولدمورت شخصا اسنیپ را نکشت؟).
از دیگر صحنه‌های وحشتناکی که ناگینی در آن نقش‌آفرینی کرد بازدید هری و هرمایونی از باتیلدا بگشات است. البته به طرز هولناکی کشف شد که او مدتی بود که مرده بود و ناگینی خودش را در جسد او پنهان کرده بود و منتظر آن ها بود(این صحنه از ذهن من یکی حالا حالا ها نمیره).

ناگینی یکی از مار های برجسته در رمان بود

مارها حتی قبل از ناگینی هم ارزش معنوی در این رمان داشت. درحقیقت، اولین کارهای جادویی کل این رمان حرف زدن هری با یک مار در موزه است. اگرچه که یک مار نسبتا مهربان و بی آزاری بود که دوست داشت به برزیل برود. مار ها نشان خانه‌ی اسلیترین هستند، و به همان دلیل در طول داستان چندین بار نمایش داده شدند که معمولا از آن به عنوان یک جور نمادی از شرور به کار می رود. برای مثال باسیلیسک بزرگ در تالار اسرار یک مار بسیار عظیم بود که در بالین سالازار اسلیترین پرورش داده شده بود تا ماگل‌زاده ها را به قتل برساند. علامت شوم یعنی علامت لرد ولدمورت یک جمجه بود که به جای زبان، مار از دهان آن بیرون زده بود. حتی اجداد ولدمورت، خانواده ی گانت یک مار را به سر در خانه شان میخ زدند.

ناگینی آخرین جان‌پیچ بود

آلبوس دامبلدور در یادگاران مرگ به هری پاتر گفت”زمانی خواهد آمد که از جان مارش خواهد ترسید.”
ناگینی نه تنها آخرین جان‌پیچی بود که مرد بلکه آخرین جان‌پیچی بود که ساخته شد. در یک محاصبه ای جی کی رولینگ افشا کرد که قتل برتا جورکینز بود که ناگینی را به جان‌پیچ تبدیل کرد. بعد از این که ولدمورت متوجه شد که جان‌پیچ‌هایش در خطر است ناگینی را با جادویش مورد محافظ قرار داد که به صورت یک کره ی ستاره ای شکل شفاف توصیف می شود. دامبلدور قبل از آن به اسنیپ گفته بود که اگر ولدمورت از ناگینی بیش تر محافظت کرد، بالاخره موقع آن است که به هری بگویی باید به دست ولدمورت کشته شود. چون تنها بعد از مرگ هری است که لرد ولدمورت اشتباه مهلک آزاد کردن ناگینی از محافظتش را انجام می دهد، او که از برگشت هری خبر نداشت به نویل گفت که آخرین تکه روح ولدمورت را نابود کند.
نویل لرد ولدمورت را تحریک به جنگیدن می کند و شمشیر گریفیندور را برای پایان دادن به جنگ هاگوارتز نگه می دارد.


و در آخر به این نتیجه رسیدیم که بسیار شگفت انگیز خواهد بود که در جانوران شگفت انگیز دو ناگینی به صورت کاملا متفاوتی ظاهر شد.

برگرفته از سایت pottermore.com – لطفا نظر و انتقادی دارید در بخش نظرات ثبت کنید.

قدح اندیشه-Pensieve

قدح اندیشه یک کاسه ای است وسیع و کم عمق که از فلز یا سنگ ساخته میشود. که معمولا روی آن کنده کاری هایی شده است که دارای طلسم و افسون های پیچیده ای است. قدح ها بسیار کمیاب هستند، زیرا تنها جادوگر های بزرگ و قدرتمند از آن ها استفاده می کنند و بیش تر جادوگران از آن کار میترسند. (چراشو نمی دونم؟؟ چه عواقب ترسناکی ممکنه داشته باشه؟)

خطرات قدح، قدرت آن بر افکار یا یادها و خاطره ها در نظر گرفته شده است. همانطور که می دانید قدح ها افسون می شوند تا خاطر ها را از نو بسازند به طوری که بتوان در آن ها دوباره زندگی کرد. خاطرات را با تمام جزئیات که در ناخودآگاه فرد ثبت شده است را دوباره با احتیاط بازنویسی می کند به طوری که صاحب خاطره یا ( آها اینجاست که خطرناک می شه!) یک شخص دیگر میتواند وارد آن ها شود و در آن ها در اطراف حرکت کند. پس به ناچار کسانی که چیزی برای پنهان کردن دارند، (میشه تقریبا همه) کسانی که از گذشت شان خجالت می کشند، کسانی که اصرار دارند راز هایشان مخفی بدانند و یا کسانی که محافظ حریم شخصی شان هستند، باید مراقب قدح باشند و از داشتن آن ها بی نیاز می شوند.

بررسی و مرتب کردن ایده ها و افکار از بازسازی خاطره ها دشوار تر و سخت تر است و تعداد کمی جادوگران توانایی آن را دارند.(البته خوب همتون میدونید که دامبلدور یکه دونه داشت و نقش مهمی رو هم تو داستان بازی کرد در شناخت شخصیت اسنیپ، دامبلدور و ولدمورت کمکون کرد)

طبق رسم و سنت، قدح جادوگرها را مانند چوبدستی آن ها بعد از مرگ با صاحبشان دفن می کنند. چون بسیار شخصی حساب می شود. همچنین افکار و ایده ها را هم دفن می کنند مگر آن که جادوگر فوتی وصیت دیگری کند. (شاید فکر کنید پس چرا قدح دامبلدور رو دفن نکردند مثه اینکه اون ماله خودش نبوده و به مدرسه تعلق داره و توسط مدیران مدرسه ی هاگوارتز در طول تاریخ مورد استفاده قرار گرفته)

قدحِ هاگوارتز از سنگ به طور باشکوه تراشید شده است و روی آن به زبان (اگر اشتباه نکنم) رومانیایی باستان حکاکی شده است که آن را به یک اثر تاریخی حتی قبل از ساخت مدرسه تبدیل می کند. افسانه های اثبات نشده می گویند که بنیانگذاران هاگوارتز آن را نصف دفن شده و نصف بیرون از زمین در همان مکانی که مدرسه هاگوارتز را برپا کردند کشف کردند.

در زبان انگلیسی جی کی رولینگ نام پنسیو (Pensieve) را برای این شی ابداع کرد که از کلمه ی Pensive سرچشمه می گیرید به معنای “عمیقا و جدا متفکر”.

برگرفته از سایت pottermore.com – لطفا نظر و انتقادی دارید در بخش نظرات ثبت کنید.